قفسی تاریک
نوع شعر: کلاسیک
توضیحات:
قفسی تاریک
شعر:
حکم این شهر برایم قفسی تاریک است
طرز دلتنگی من مثل پلی باریک است
حس پرواز مرا بال و پری شاد نکرد
دل ویران مرا یاد کسی آباد نکرد
در دل آشوبی من ثانیه ها تقدیرند
اشک هایم گله ای نیست که بی تقصیرند
دلم از شلوغی شهر شما می گیرد
مثل آن غروب جمعه ای که پا میگیرد
او به تنهایی من هیچ کمی فکر نکرد
لحظه ای با دل بی مرهم من سر نکرد
دست من نیست که این گونه بی رحم شدم
من به اندازه خوبی خودم زخم شدم
عاقبت مهر کسی قلب مرا گرم نکرد
او که در کشتن دل نیز کمی شرم نکرد
حجمی از زخم دراین سینه تلنبار شده است
دست من نیست که این دل خودآزار شده است
با خیال تو ز هرشب که از خواب پرید
تشنه ای بود که در بادیه ای آب ندید
گره بخت مرا دست فلک باز نکرد
سرنوشتی به جز غم که آغاز نکرد
🖊 رها
ارسال شده توسط: رقیه کریمی