هر شب سرِ عادت به خدا سجده کنانیتا دل نکند سجده به معشوق چه حاصل؟ عصیانِ خدا دارم و شیطان سخنی گفتصد مرتبه سوزاندن مخلوق چه حاصل؟ شعر عصیان از مهدی خسروی
بیشتر بخوانید »دستم به عصا بود که فکرم همه جا رفتآن شورِ جوانی همه یک جا به فنا رفت تا چشم به هم خورد و به آیینه زدم سنگآن کودکِ احساسِ درونم سرِ زا رفت
بیشتر بخوانید »در چهرهٔ مردم همه تصویرِ غم استهر سویِ وطن نقشهٔ ویرانِ بم استاز غصه شکم سیر و دهان بسته شودهر سینه پُر از گریه و لبخند کم است شعر فقر از مهدی خسروی
بیشتر بخوانید »بر چهرهٔ مردم همه تصویرِ غم استهر سویِ وطن نقشهٔ ویرانِ بم است یک قشر پُر از نعمت و در سفرهٔ مالیوانِ پُر از آب و کمی نانِ کم است مهدی خسروی شاعر و نویسنده…
بیشتر بخوانید »بحرانِ میان سال شدن تلخ و غمین استمعشوق نـگاهش بـه تـو دلـسردترین است رخـسارِ تو در آیـنه گویـد کـه از این پـسهــر فصلِ تو پاییزترین فصل زمین است
بیشتر بخوانید »