دستهبندی نشده
ساحل درد
نوع شعر: کلاسیک
توضیحات:
شعر در قالب مثنوی
شعر:
می روی و خاطرم تاریک و تنها می شود
حجم خالی تنم هم رنگ صحرا می شود
هردمی با اشک ها هم بستر غم ها شدم
زیر چتر غصه ای گل واژه نم ها شدم
حالت هر روزه ام لبخند بی معنی شده
روز و شب هایم کننون متروکه سردی شده
گیسوانم مثل خواب یک حالت آشفته ای
دارد اینک حاکی از یک تلخی نا گفته ای
این دل وامانده امشب ساحل دردی شده
رد پایش هر دمی تاریکی وهمی شده
باورم ناید که روزی همان شکل غروب
حتی چشمی درین تلخی اشکایم ندوخت
درمیان موج موج خاطرات گم گشته ام
از غم انگیزی این شهر شلوغ هم خسته ام
شب و دریا و سکوت این دل وامانده ام
لا به لای واژه های سرخ عشق جامانده ام
رقیه کریمی (رها)
ارسال شده توسط: رقیه کریمی