دستهبندی نشده
رهرو خیال
نوع شعر:
توضیحات:
شعر:
ای رهرو خیالِ من،
ای کسی که اشک گلها از شوق دیدنت هر صبح به شبنم بدل میشود.
اگر میآیی، مسیرت را با ساز زمان همنوا کن،
و در پس گذر آفتاب مهر، نیمرخ حضورت را مهمان لحظههایم بدار.
تلاقی وهم و واقعیت را تو نشانم بده،
انعکاس تصویرت را بر پردهی چشمانم، شبیه مصرعهایی دیوانه روی ریتم ترسیم کن،
تا مثنوی نگاهت را بسرایم.
ای تو که عطر بهار نارنج در بافتهای گیسوانت میرقصد،
این چای را مرحمت کن و با من بنوش.
میخواهم هزار و یک شب برایم قصه بگویی،
و من، شهرزاد بیقصه، غرق واژههایت باشم.
جامه خاک را تو به تن کن،
تا درونت بذر عشق بکارم
که در میان این همه بیحاصلی، سبز شویم.
ارسال شده توسط: شبنم مالکی