آشوب زمان
-
محال از مهدی خسروی
مهدی خسروی چون برفِ زمستانِ جنوبم که مسیرم از بختِ بَدَم در جهتِ بادِ شمال استگفتند و شنیدیم که دوری…
بیشتر بخوانید » -
تهران مهدی خسروی
چون زلزله بودی همه دنیای من از خشت/تقدیر چنین بوده که ویران شدم از عشق/تاوان وفادار شدن خانه به دوشی…
بیشتر بخوانید » -
شعر گریه از مهدی خسروی
مهدی خسروی فریاد سرآغاز و نمایانگر درد استدلگیرترین حالت غم گریه مرد است…مابین دو عاشق اگر افتاده سکوتی آتش بس…
بیشتر بخوانید » -
باران از مهدی خسروی
باران بزند شیشه دلش خیس شود در بُعدِ زمان، خاطره لبریز شود باران بزند ، گریه کنم پشتِ سرت با…
بیشتر بخوانید » -
مهدی خسروی شعر زن از کتاب ردپای تو
چون گروگانم که با اقبالِ بدطعمه ی مردِ هوس بازی شدماز همان اول دلم تردید داشتبا هزاران وعده اش راضی…
بیشتر بخوانید » -
مهدی خسروی فریاد از کتاب آشوبِ زمان
فریاد سر آغاز و نمایان گرِ درد استدلگیرترین حالتِ غم،گریه ی مرد استما بین دو عاشق اگر افتاده سکوتیآتش بسِ…
بیشتر بخوانید »